همایش سوم فقه و هنر؛ شیراز
51 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

همایش سوم فقه و هنر در شیراز

به قول شهردار شیراز، شیراز شهر شعر نیست بلکه «شعر شهر» است. هفتصد هشتصد سال پیش وقتی سعدی و حافظ  بر خاک شیراز سرمی‌نهادند باور نمیکردند که آنها فقط برای ساعتی سر بر خاک شیراز می‌نهند اما خاک شیراز برای عمری طولانی سر بر دامن آنان خواهد نهاد. شیراز هم شعر شهر است و هم سجده بر دامن سعدی و حافظ برده است. شیراز این همه دارائی دارد اما دارائی اصلی شیراز سرنهادن بر دامن مادر و فرزندی است که امانت‌دار بزرگی برای امتداد خط ولایت از امام هفتم به امام هشتم بودند: احمد‌بن‌موسی و مادر بزرگوارش ام‌احمد.

واقعیت این است که امام کاظم ع در اواخر عمرشان در زندان بودند و امانات ولایت و وصیتهای حضرت در نزد بانو ام‌احمد بود. ام‌احمد وقتی از روی علائمی که حضرت کاظم ع از قبل به او خبرداده بود دانست که امام کاظم به شهادت رسیده‌اند، امانات امامت را طبق وصیت امام کاظم ع به امام رضا ع سپرد. و برای این امانتداری و صداقت مبارک، دردسرهای زیادی کشید. برخی برادران امام رضا ع که از روی حسد سر رقابت با ایشان را داشتند از ام‌احمد شکایت کردند و ایشان را به دادگاه کشاندند تا ثابت شود که وصیّ امام کاظم امام رضا است و ...! اما ام‌احمد و فرزندش احمدبن‌موسی در حمایت از حقیقت (امامت امام رضا ع) دریغ نکرند. آری حالا شیراز درنیمه دومین هزاره‌‌ای است که سر بر دامان این مادر و فرزند نهاده است.

شهری به این زیبایی که ترکیب‌بند شاعرانه‌ای از ادب و ولایت را در خود جای داده، میزبان سومین همایش فقه و هنر بود و چه میزبانی شایسته‌‌ای! حبذا! دوم و سوم بهمن نودوهشت؛ شیراز؛ چهارراه خاطره‌انگیز حافظیه!

*      *       *

برخلاف دو همایش قبلی که به کلیات می‌پرداخت، همایش سوم فقه و هنر به صورت خاص به هنر سینما پرداخته بود. در بین مسائل مربوط به هنر سینما نیز دو مساله را جدی گرفته بود: یکی چندوچون فقهی به تصویر کشیدن چهره اولیای الاهی و دیگری امکان سنجی استفاده از کلاه گیس برای زنان در سینما. هر کدام از این دو مساله موجب توقیف یک فیلم سینمایی در جمهوری اسلامی شده‌ است!

*      *       *

کار قشنگ دیگری که در همایش سوم انجام شده بود، دعوت از هنرمندان بود و قشنگتر آن که همایش حاضر شده بود فقیهانه به پای درد دل آنان بنشیند.

 بهروز شعیبی آمده بود و از برخی کج‌سلیقگی‌ها در سانسور دیالوگ آثار تلویزیونی درد دل می‌کرد. دوست داشت بدبینی قشر متدین و روحانیان به هنرمندان کمتر شود. 

 شاهسواری کارگردان و تهیه کننده سینما، آمده بود و از سانسورهایی که ناموجه به نظرش می‌رسید، گلایه داشت.

  محمدهادی نائیجی نویسنده و کارگردانِ فیلم به اکران نرسیده‌ی حق سکوت، رندانه از ماجرای فیلمش سکوت کرد ولی در عوض «مطالبه سینماگران از فقیهان» را ارتقا داد و ذهن فقه‌اندیشان را به ساحت‌های انتزاعی‌تری کشید که به راحتی قابل کنترل نیست. از کاتارسیس سینمایی سخن گفت و اعتباربخشی سینما به کاراکترهایی را مطرح کرد که شایسته تأمل فقهی است اما شاید فقیهان تا کنون به آن نیندیشیده بودند!

عسکرپور هم آمده بود. سخن بجایی گفت. جان کلامش این بود که فقه اگر وارد سیاست‌گذاری و استراتژی و تاکتیک سینمایی بشود در آن صورت ناچار نخواهد شد قیچی سانسور به دست بگیرد و فیلمها را برش بزند.  چرا فقه به جای اینکه وارد استراتژی بشود به سوی آثار میدود؟