درنگی بر نقد استاد آذرنوش بر کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر"
314 بازدید
موضوع: سایر

به نام خدا

دکتر آذرتاش آذرنوش، نخستین ایرانی دارای مدرک دکترای ادبیات عربی، همواره تکیه‌گاهی برای رشته ادبیات عربی در دانشگاه‌های کشور بوده و به خاطر خدماتی که به اهالی این رشته ارائه کرده‌اند،‌ در نزد همه ارباب ادب، احترام به ایشان لازم است.

دکتر آذرنوش اخیراً زحمت نقد کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبرص» اثر آقای ترکاشوند را پذیرفته و 

در نشستی که به همین منظور برگزار شد، فرصت کوتاهی برای بیان سستی‌های این کتاب یافتند. درباره آن‌چه که ایشان در این جلسه بیان کرده‌اند دو نکته قابل طرح است: یک شکر و یک شکایت.

یکم)‌ سپاس از نقد تاریخی دقیق
ایشان در همان فرصت کوتاه (آن‌گونه که رسانه‌ها منعکس کرده‌اند)، نشان داده است که فقر تاریخی‌نگری، چگونه نویسنده را به ورطه برداشت‌های مخدوشی از آیات و روایت افکنده است.

در بخش دیگر، دکتر آذرنوش با اشاره مستدل به این‌که فقر مالی فراگیر، اصلاً در شبه‌جزیره وجود نداشته است (یکی از مستندات مهم آقای ترکاشوند همین فقر فراگیر و ناتوانی مالی مسلمانان صدر اسلام از خرید لباس بود)، یکی از بنیادهای نظری جناب ترکاشوند را ویران کرده است. با تبیین عالمانه این نکته که از تدمر و هیره تا مکه و یمن، ثروت و تجارت و تمدن به شکل قابل توجهی وجود داشته، جناب ترکاشوند دیگر باید بپذیرد که نمی‌توان با این استدلال که شبه‌جزیره دچار یک فقر مالی فراگیر بوده، ادعا کرد مسلمانان در آن روز نمی‌توانستند لباس تهیه بکنند.

دوم)‌ شکایت از تأیید ترجمه‌ها
آن‌گونه که رسانه‌ها منعکس کرده‌اند استاد آذرنوش در کنار نقد فاخری که بر فقر تاریخی استدلال‌های جناب ترکاشوند داشته‌اند، در جمله کوتاه اما تأمل‌برانگیزی خطاب به آقای ترکاشوند گفته‌اند: «خوشبختانه متون را به خوبی ترجمه کرده‌اید»(http://ijtihadnet.ir) . این سخن آن هم از کسی که شایسته است پدر ادبیات عربی در دانشگاه‌های ایران قلمداد ‌شود، سخن عظیمی است که نگارنده آن را با فضای کلی حاکم بر کتاب جناب ترکاشوند مطابق نمی‌داند.

حدس صاحب این قلم آن است که جناب استاد به خاطر خسته‌شدن از اطناب ملال‌آوری که در کتاب ترکاشوند وجود دارد (و خود استاد هم در جلسه نقد به این امر تصریح کرده‌اند) همه مباحث کتاب را به مطالعه نگرفته‌ باشند.

اینک برای اطلاع خوانندگان و جناب آذرنوش، نگارنده فقط پاره‌ای از ترجمه‌های عجیب و منحصر به فردی را که تنها و تنها در کتاب ترکاشوند ارائه شده است، بیان می‌کند تا جناب استاد در فرصت‌های بعدی درباره مهر تأییدی که بر ترجمه‌های این کتاب زده‌اند فکری بفرمایند؛ نگارنده به عجایب ترجمه‌ای این کتاب در دو قسمت (عجایب لغوی و عجایب ساختار جمله‌ای) اشاره می‌کند.

1. بخش اول: عجایب ترجمه‌ای در ترجمه‌ لغات
1.1. تناقض‌های کتاب در ترجمه کلمه خمار 

جناب ترکاشوند در صفحه 983 خمار را به معناي ردای مردانه مي‌داند و می‌نویسد: «معلوم نيست که خمار در حيات پيامبر منطبق بر روسري بوده؛ چه بسا آن معادل رداء مردان بود که بر شانه‌ها مي‌آويختند و يا حتي منظور از آن پوشاک به معناي اعم بوده و اشاره به لباس خاصي نداشته است»

با این حال در صفحه 723 در بررسی حدیث خمار ام‌سلمه به وضوح خمار را همان عمامه دانسته و نوشته است: «یکی‌بودن روسری (خمار) با عمامه به خوبی در این روایت مشهود است» و در صفحه 84 آن را به معنای لباسی دانسته که پوشاننده عورت بوده و نوشته است: «واژه‌ خمار که اين نيز به معناي وسيله‌ پوشش است، کاربرد اصلي‌اش مطابق احاديثي که در بخش سوم خواهد آمد عبارت از ستر عورت و پوشاندن ناحيه دامن بود».

نگارنده نمی‌خواهد بگوید ترجمه درست کلمه خمار یکی از همین سه معنا است یا معنای چهارمی است، بلکه تنها می‌خواهد برای جناب استاد آذرنوش و خوانندگان، عیان کند که انسجام ذهنی نویسنده در ترجمه کلمه خمار چقدر بوده است! با این‌حال پیشتر محقق دیگری زحمت معناکردن کلمه خمار را کشیده است که می‌توان به مقاله ایشان(http://mehrkhane.com/fa/news/11000)  مراجعه کرد.

1.2. خلط بین معنای عربی و معنای فارسی کلمه عریان
عریانی در فارسی و عربی معاصر، به معنای برهنگی کامل به‌کار می‌رود. خطای ترجمه‌ای دیگری که نویسنده بارها در کتاب خویش مرتکب شده، این است که کلمه عریان عربی را با عریان فارسی یکی انگاشته است؛ درحالی‌که عریان در ادب عربی، گاهی به کسی که لباسش کهنه (المحیط فی اللغة، ج 2 ص 149) و گاهی به کسی که لباسش ناقص است نیز گفته می‌شود.

برای مثال در یکی از قصص عربی آمده است: «رأیت یوما مکاریا ـ و هو عریان ـ علیه سروایل خَلق متمزّق و فیه تکة تساوی دینارا...» (یک روز چاروادار عریانی را دیدم که شلوار کهنه و مندرسی به تن داشت و در شلوارش کمربندی بود که به یک دینار می‌ارزید...» (نثر الدرر فی المحاضرات ج 3 ص 203)؛ چنان‌که روشن است در این متن عربی، چاوادار هم عریان است و هم شلوار کهنه‌ای به تن دارد.‌ در شعری از نابغه ذبیانی آمده است: «اتیتک عاریا خلقا ثیابی...» با حالت عریان و با لباسی کهنه به نزد تو آمدم (الاغانی ج 11 ص5)؛ روشن است که در شعر نابغه نیز گوینده هم عریان است و هم لباسی کهنه به تن دارد.

در عربی کهن برای افراد برهنه غالباً کلماتی مانند مجرد و منخلع به کار می‌رفته و اگر می‌خواستند کلمه عریان را برای برهنگی کامل به کار ببرند، معمولاً با یک قرینه لفظی یا معنوی این معنا را مشخص می‌کردند. برای مثال در حدیثی آمده است: «العاری الذی لیس له ثوب إذا وجد حفیرة ‌دخلها فسجد فیها و رکع» شخص عریانی که هیچ لباسی ندارد، اگر حفره‌ای یافت، درون آن برود و در آن سجود و رکوع کاملی به جای آورد. امام علیه‌السلام کلمه عاری را با قید «الذی لیس له ثوبٌ» هم‌نشین کرده‌اند تا بر برهنگی کامل دلالت بکند.

1.3. حمل کلمه ساق بر معنای ران
این‌که کلمه ساق در زبان عربی و فارسی بر محدوده پایین زانو دلالت می‌کند، مطلب بسیار روشنی است که اکثر لغویان به خاطر شدت وضوحش، در کتب لغت آن را نیاورده‌اند. با این همه وضوح، باز هم ابن قتیبه، ساق حیوانات را همان محدوده زیر زانویشان معرفی کرده است (ن ک: ادب الکاتب، ابن قتیبة دینوری، ص 170 و 171). شَنتَمَری در شرح یکی از ابیات امرؤالقیس وقتی به کلمه «إصمعان» رسیده، توضیح داده است که این کلمه به معنای عضله ساق است که در زیر زانو و بالای کعب قرار می‌گیرد (اشعار الشعراء الستة الجاهلیین، شنتمری، ص 98).

شواهد ادبی دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهد ساق همان قسمت بالای کعب است، نه قسمت بالای زانو؛ برای مثال کلمه «صافن» را به معنای رگی در ساق دانسته‌اند که از پایین در محل اتصال ساق به کعب دیده می‌شود (مفاتیح العلوم خوارزمی ص 151). برخی نیز گفته‌اند که «صافن» رگی در ساق است که از بالا وارد ران می‌شود (ابن منظور، لسان العرب، ج 13 ص 248). طبیبان یکی از محل‌های حجامت را یک وجب بالاتر از کعب در وسط ساق دانسته‌اند (نزهة المجالس، صفوری، ص 81).

شگفت است که با این همه وضوح، باز هم نویسنده محترم کتاب حجاب شرعی درعصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نه از روی سهو و خطا، بلکه با توجه و تعمد، و فقط با تکیه بر برخی استحسانات سلیقه‌ای، ساق را به معنای ران دانسته تا بتواند برهنگی بخشی از ساق را که در برخی متون دیده می‌شود، به معنای برهنگی ران قلمداد کند (حجاب شرعی درعصر پیامبر ص 86).

1.4. خلخال به معنای زیوری که به ران می‌بستند!
خلخال نیز مانند کلمه ساق معنای واضحی دارد و همین وضوح بسیاری از ارباب لغت را وادار کرده است که معنای آن را ذکر نکنند. یافتن شواهد ادبی بر این‌که خلخال به معنای زیوری که به قسمت پایین ساق و نزدیک قوزک پا بسته می‌شده، کار دشواری نیست. با این حال نویسنده کتاب، چون ساق را به معنای ران گرفته، به‌ناچار خلخال را نیز به معنای "زیوری که به ران می‌بسته‌اند" گرفته است (حجاب شرعی درعصر پیامبر ص 86).

1.5. کلمه‌ «مِنطق»
درباره دامن همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، حدیثی در کتاب «الکامل فی ضعفاء‌ الرجال» (که به روایات راویان ضعیف اختصاص دارد) نقل شده و در آن، عبارت «... تذرع ذراعا من مِنطقها» وجود دارد،. جناب ترکاشوند به این روایت که تنها در چنین کتابی نقل شده است، استناد کرده (!) و کلمه مِنطق را در این روایت به معنای کمربند پنداشته و آن را چنین ترجمه کرده است: «دامنش را به اندازه‌ يک ذراع از مبدأ کمربند مي‌گرفتند»؛ درحالی‌که کلمه مِنطق به معنای نوعی إزار (لسان العرب، ج2، ص210) نیز به کار می‌رفته و از قضا آن‌گونه که برخی شارحان حدیث نیز تصریح کرده‌اند در این‌جا معنای مِنطق همان لباس است، نه کمربند.

2. بخش دوم: عجایب ترجمه‌ای مرتبط با ساختار جمله
بخش دیگری از خطاهای ترجمه‌ای به ضعف در شناخت لغات بازنمی‌گردد، بلکه به ضعف در فهم و تحلیل ساخت نحوی جمله بازمی‌گردد که تنها به دو نمونه از آن‌ها اشاره می‌شود:

2.1. ضعف در تشخیص ساختار مبتدا خبری و ساختار شرطی
نویسنده مدعی است کلمه "عاری" به کسی گفته می‌شد که کاملاً برهنه باشد و برای اثبات این ادعا به روایتی از امام صادق علیه‌السلام استناد می‌کند که در آن آمده است: «العاری الذی لیس له ثوب إذا وجد حفیرة ‌دخلها فسجد فیها و رکع»؛ [نماز گزار] عریانی که هیچ لباسی ندارد، اگر حفره‌ای یافت درون آن برود و در آن سجود و رکوع کاملی جای آورد. نویسنده روایت را چنین ترجمه کرده است: «امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌گوید: عریان کسی است که هیچ لباسی به تن ندارد؛ به‌طوری‌که اگر حفره‌ای بیابد وارد آن می‌شود تا نماز بخواند و رکوع و سجود نماید» (ص 85).

ناگفته عیان است که در ترجمه جناب ترکاشوند، کلمه "الذی" (که صفت برای العاری است)، خبر انگاشته شده و کلمه "إذا" نیز اصلاً ترجمه نشده است. گویا ایشان نتوانسته‌اند ساخت مبتدا خبری و ساخت جمله شرطیه را که از ساده‌ترین ساخت‌های زبان عربی است، تحلیل کنند.

2.2. ضعف در تشخیص ساختار جمله فعلیه و فاعل
نویسنده در نقل ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام که پس از دعوت حضرت شعیب علیه‌السلام به دنبال دختر او به راه افتاده بود تا به منزل او برود، این روایت را نقل کرده است: موسي علیه‌السلام به دختر مي‌گويد: «بهتر است که از عقب من بيايي و مرا راهنمايي کني. چون که ما که اهل خاندان رسالت هستيم به پشت زنان نگاه نمي‌کنيم» (ص 25). او در ترجمه عبارت "فضربت الريح ثوبَها فحکي عجيزتها" نوشته است: «ناگهان بادی وزید و از پشت دامن جامه‌ وی را بالا زد و سرین او پیدا شد»!

با ترجمه‌ای که نویسنده کتاب به دست می‌دهد باید به جای کلمه «فَحَکَی»، کلمه «فَحَکَت» به کار رفته باشد. چون ظاهراً در ترجمه ایشان، فعل «حکی» به لباس اسناد نیافته، بلکه به باد اسناد یافته و در نتیجه به این معنا حمل شده که باد [با بالابردن لباس] بدن را حکایت (و آشکار) کرد!؛ درحالی‌که کلمه فحکی تا تأنیث ندارد و این نشانه آن است که ضمیر فاعلی آن به ریح (که مؤنث است) بازنمی‌گردد، بلکه به ثوب (که مذکر است) ‌بازمی‌گردد. بنابراین معنای حدیث این است که باد لباس را به پشت دختر چسباند و لباس حجم باسن را نشان می‌داد، نه آن‌که لباس کنار رفته باشد و باسن برهنه شده باشد.

چنین ترجمه‌ای روشن می‌کند که نویسنده، ساخت جمله فعلیه را درست تشخیص نداده است. به این خطای فاحش این را هم باید افزود که در هیج جای متن عربی این حدیث، کلمه‌ای که دال بر بالارفتن لباس باشد، وجود ندارد. کلمه«ضربت» در عبارت «فضربت الریح ثوبَها» نیز بدین معنا است که باد لباس او را به بدنش کوباند (چسباند).

صاحب این قلم امیدوار است که استاد آذرنوش در مهر تأییدی که بر ترجمه‌های چنین کتابی زده‌اند، تجدیدنظر فرموده و علاقه‌مندان خود را از تردیدی که حاصل شده است، برهانند.


*این یادداشت در سایت مهرخانه نیز منتشر شده است.