حاشیه های خودمانی از کنگره علامه وحید بهبهانی
241 بازدید
موضوع: سایر

حاشیه‌های خودمانی، از کنگره علامه وحید بهبهانی

درباره کنگره علامه وحید بهبهانی که از تاریخ دهم تا پانزدهم مرداد 1394 در شهرمقدس کربلا و با حضور محققانی از بیست کشور جهان برگزار شد، در خبرگزاری‌ها نکات مختلف با تصاویر فراوانی بازتاب یافته است. با این حال نگارنده این سطور نیز به عنوان یکی از مدعوان این کنگره،  حاشیه‌هایی را دیده است که در زیر برخی از آنهارا گزارش می‌کند:

یکم) فرودگاه

صبح روز شنبه در فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) پژوهشگران حوزوی گردآمده بودند و منتظر انجام تشریفات پرواز بودند؛ آقایان رسول جعفریان، سروش محلاتی،سید جواد ورعی، محمدجواد شبیری، رضا اسلامی، وحدتی شبیری، صرامی، موسی حقانی، مهدی نصیری، طباطبایی نژاد و برادران غلامعلی و رحمان ستایش از دار الحدیث و ... آمده بودند. لحظاتی پیش از پرواز نیز یک اتومبیل تشریفات، حضرات آیات حسینی بوشهری وعلوی بروجردی و آقای مهندس میرسلیم را به هواپیما رساند.

دوم) مهمان نوازی عراقیهای کثیر الرماد

استقبال هیات عراقی در فرودگاه نجف، استقبال خادمان عتبه امام حسین علیهالسلام و عتبه امیرالمؤمنین و عتبه کاظمین علیهما السلام نیز بسیار شورانگیز بود وباعث می‌شد که همه حرفهایی که در باره خُلق و خوی مهمان نوازی عربی شنیده بودی راباور کنی.

سوم) فروتنی یک محقق

در روز افتتاحیه، رسول جعفریان با برخی محققان فقهی قم (از جمله آقای سروش محلاتی)، در بخش عمومی نشسته بودند. برگزار کنندگان، قاصدی را فرستاده بودند که او رابه جایگاه ویژه ببرد ولی قاصد بینوا هر چه تلاش کرد تلاشش به جایی نرسید و آقای جعفریان نپذیرفت که هم‌نشینان را در بخش عمومی رها کند و خودش به بخش ویژه برود. قاصد آنقدر اصرار کرد که هم‌نشینان آقای جعفریان هم دیگر با قاصد  همکاری کردند و به جعفریان گفتند حالا که اینقدر اصرار دارند، شما بروید!!!! اما او پایش را توی یک کفش کرد که دوست دارد همین عقب و در بین بقیه محققان بنشیند. از فروتنی‌اش خوشم آَمد؛ کار خوب همیشه خوب است!

چهارم) گرمای خوب و زیارت مطلوب

دمای هوا از 55 درجه پایینتر نمی‌آمد. حتی بعد از نماز صبح هم وقتی باپای برهنه روی سنگ‌فرشهای بین الحرمین راه می‌رفتی باز هم پایت تا حدودی می‌سوخت! گرما جانکاه بود اما شور و هیجان زیارت امام حسین علیه السلام گرما را از یاد همه برده بود، هیچ کسی از هیچ چیزی شکایتی نداشت.

پنجم) آقای حسینی بوشهری در کنار ضریح

گرمی هوا اطراف ضریح را خیلی خلوت کرده بود. یک بار که ضریح را به آغوش کشیده بودم دیدم استاد حسینی بوشهری دارند به ضریح نزدیک می‌شوند، خودم را از ضریح دور کردم و جایم را به ایشان تعارف کردم تا جایی برای چسبیدن به ضریح بیابند، با لهجه عربی از من تشکر کردند و گفتند: شکراً! با خودم گفتم مگر چقدر گرمای هوا قیافه‌ام را عربی کرده است که حاج آقا عربی تشکر می‌کنند!

ششم)  مرور خاطرات مطبوعاتی دهه هفتاد با مهدی نصیری

با آقای مهدی نصیری، انس و خلوتی فراهم شد تا برایمان از خاطرت مطبوعاتی‌ ایام روزنامه کیهان و مجله صبح بگوید. از روزهایی که وزیر پست و تلگراف دولت آقای هاشمی او را به محاکمه کشاند! از روزهایی که علیه وزیران  دولت افشاگری می‌کرد! فرصتی که از کم‌رنگ شدن کنشگری اندیشه‌ای جریان اصولگرایی سخن بگوییم و تاسف بر روزهای پرهیجان پیشین بخوریم!

هفتم) مباحثه رسول جعفریان و مهدی نصیری و موسی حقانی

در هنگام بازگشت، در فرودگاه نجف اشرف رسول جعفریان و مهدی نصیری گرم گفتگو شدند. جعفریان از روش جدیدی که داشت برای تاریخ‌پژوهی ابداع می‌کرد، سخن می‌گفت. آنطور که می‌گفت، می‌خواست چیزی شبیه به پارادایم را که در بررسی علم و انقلابهای علمی ملاحظه می‌شود، به عالم جامعه و تاریخ بکشاند اما معتقد بود که این تنها یک فرضیه است و در حال اصلاح و بازخوردگیری آن است. اواخر بحثشان موسی حقانی نیز به بحثشان ملحق شد و مباحثه‌شان بیشتر رنگ و بوی سیاسی گرفت و سروصدای اعتراضی جعفریان را درآورد...!

هشتم) سوالی درباره مرگ مشکوک مرحوم آخوند

 یک شب در هنگام صرف شام از دکتر حقانی پرسیدم که در ماجرای وفات مشکوک مرحوم آخوند خراسانی آیا سرنخی وجود دارد که کسی را در این وفات مقصر بدانید؟ جواب جالبی داد که چون از ایشان اجازه ندارم از انتشار آن پاسخ معذورم.

نهم) دیدگاهی عجیب درباره رابطه اخباریگری با شاهان صفوی

یکی از علمای معروف لبنان در هنگام ارائه مقاله‌اش توضیح داد که اخباریگری اصلا یک جریان علمی نبود بلکه تنها یک جریان سیاسی بود که شاهان صفوی آن را راه انداختند تا با رقیب سازی برای فقها دست فقها را کوتاه کنند!! یکی از مستمعان که سخت معترض بود برخاست و توضیحاتی داد اما پس از توضیحات خود با داد و فریاد از دکتر رسول جعفریان هم استمداد کرد تا به پشت تریبون بیاید و از کیان صفویان و خدمات آنان دفاع کند. جعفریان که چاره ای جز اجابت دعوت او برای خود نمی‌دید، برخاست و پشت تریبون رفت اما به جای بحث درباره آن موضوع، به ارائه مقاله خود پرداخت تا حرمت آن عالم لبنانی را هم رعایت کرده باشد.

دهم) ماشین عروس عراقیها؛ غیرت و زیبایی

شبی ماشین خیابانهای کربلا را طی میکرد تا ما را به زیارت حضرت ببرد. در یکی از خیابان‌های کربلا، عروسی جالبی دیدیم. ماشین عروس عراقی‌ها همه چیزش مثل ماشین عروس ایرانی بود. تنها تفاوتش با ماشین عروس ایرانی‌ها این بود که عروس در صندلی عقب نشسته بود و شیشه عقب و دو شیشه بغلش را هم با رنگ سفیدِ بسیار قشنگی نقاشی و پر از تصویر گل کرده بودند به طوری که داخل ماشین اصلا دیده نمی‌شد. برخی دوستان موبایل‌هایشان را در آوردند و شروع کردند به عکس گرفتن از این غیرت باشکوه عربی و اسلامی.

یازدهم)‌ تفرج بدون عمامه برای اون دنیا

 یک شب تعدادی از جوانان عراقی به محل اقامتمان آمده بودند تا با یکی از اساتید حوزه (که ظاهرا از قبل همدیگر را می‌شناختند،) ملاقات کنند. ملاقاتشان که تمام شد با اصرار فروان از او دعوت کردند تا چند ساعتی برای گردش و تفریح  به گردشگاهی در عراق ببرندش.

   لازمه اجابت دعوت دوستان عراقی، این بود که آن محقق حوزوی برای رفتن به آن تفرجگاه بدون عمامه برود. دوستان عراقی‌اش اصرار زیادی کردند ولی آن استاد جواب جالبی داد که همیشه در یادم خواهد ماند؛‌ گفت: «ما آخوندا وقتی این لباس را پوشیدیم دیگه اون کارا را گذاشتیم برای اون دنیامون»!