کاربست علوم بلاغی در فقه و اصول
240 بازدید
موضوع: فقه و اصول

بسم الله الرحمن الرحیم.

روز پنجشنبه 11 دیماه1393 بچه های مدرسه حقانی دعوتم کرده بودند و یک همایش گذاشته بودند تا توضیح بدهم که دانش بلاغت چه اثری در دو دانش فقه و اصول دارد. به صورت خلاصه برایشان توضیح دادم که دانش بلاغت موضوعش "تراکیب البلغا از حیث مطابقت با مقتضای حال و دلالت برمعنای ثانویه" است. این را هم گفتم که بخشی از این تراکیب در دانش بلاغتِ ناقصِ ما (که با همین نقایصش میراث بلاغت نگاران پس از خطیب قزوینی است) آمده و تراکیب زیادی نیز مانده است که در کتب بلاغی ما بازتاب نیافته است.

بنابراین داده‌های دانش بلاغت را باید به دو دسته تقسیم کرد: یکی داده‌های دانشی و دیگری داده‌های بینشی. داده‌های دانشی همان تراکیبی مانند وصل و فصل و حصر و احوال مسند و احوال مسند الیه و ... هستند که دربلاغت موجود بررسی شده‌اند ولی منظور از داده‌های بینشی، اثری است که دانش بلاغت بر روی "نگره بلاغت آموزان به زبان" می‌گذارد و موجب می‌شود که فهمنده متن بلیغ، همه تراکیب موجود در متن (حتی تراکیبی که در کتب بلاغی بررسی نشده اند) را دارای معنای ثانویه بداند.

بعد برای بچه ها مثال زدم و گفتم مثلا در صدر نامه 31 نهج البلاغه امام علی ع برای نویسنده نامه (خودشان) هفت صفت و برای مخاطب چهارده صفت ذکر فرموده‌اند. حال، در دانش بلاغت، تعدد صفات، ترکیب شناخته شده‌ای  نیست اما با این حال جناب ابن میثم بحرانی در شرح نهج البلاغه این تعدد دوگانه را دارای معنای جالبی یافته و به شرح آن نشسته است و این را یکی از تاثیرهایِ بینشیِ دانشِ بلاغت برروی متن فهمیِ این شارحِ گران‌قدر قلمداد کردم.

پس از بازتبیین دانش بلاغت، برای دوستان توضیح دادم که وقتی می‌خواهیم از اثرگذاری دانش بلاغت بر دانش‌های دیگر سخنی به میان بیاوریم باید از حصرگرایی بپرهیزیم و از اثرگذاری هر دو نوع داده دانش بلاغت (دانشی و  بینشی) بر روی دانشهای هدف سخن بگوییم.

آن گاه مرحوم اصفهانی صاحب وقایة الاذهان را به عنوان نمونه روشنی از کسی که بینش بلاغی او موجب غنای مباحث الفاظ او در دانش اصول شده است، مثال زدم و گفتم فراموش نکیند که وی دارای منظومه‌ای در دانش بدیع است که منتشر شده است. علاوه بر این، نگره زبانی به زبان (به جای نگاهی منطقی یا فلسفی به زبان) که حاصل کار بلاغی است موجب شده است که  دیدگاه‌های زبانی درخوری در مباحث الفاظ ابراز نماید. وقت کم آمد و نتوانستم جایگاه داده‌‌‌های دانش بلاغت در دانش فقه را به دوستان معرفی کنم.

آخر مجلس، هم چند تا سوال پرسیده بودند. یکی این بود که دلالت‌های بلاغی در حد ظهور نیستند چگونه می‌توان از فقیه انتظار داشت که آنها را صغرای اصاله الظهور قرار بدهند؟ گفتم اگر دلالت‌های بلاغی تراکیب در حد ظهور نیستند پس چرا شیخ صاحب جواهر در بحث از کراهت تخلی در زیر شجره مثمره وقتی می‌خواهد قول مشهور را رد بکند به راحتی می‌گوید در روایت حصین بن مخارق به جای تعبیر شجره مثمره آمده است: شجره فیها ثمرتها و همین تعبیر را به معنای "فعلیت اتصاف شجره به وصف اثمار" دانسته است. این که ترکیب �مثمره� با ترکیب �فیها ثمرتها� فرق دارد، یک ظهور بلاغی است و به اندازه ظهورهای بلاغی دیگر شکننده است ولی چرا مستند فتوای صاحب جواهر قرار گرفته است؟ مثال دیگری که در مدرسه حقانی نگفتم این است که مرحوم شیخ در مکاسب وقتی می‌خواهد شرط بلوغ را در شرایط متعاقدین بررسی کند از برخی فقها که به روایت �رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم� استناد کرده‌اند، گلایه کرده است اما خودش چند صفحه بعد به همین عبارت روایی استناد کرده است! وی در دفاع از این که پس چرا خودش به همین روایت استناد میکند، می‌گوید این روایتی که من به آن استناد کردم جمله معطوف علیهش به گونه‌ای است که موجب می‌شود ظهور در این معنا بیابد اما آن جمله‌ای که دیگران به آن استناد کرده‌اند جمله معطوف علیهش به گونه دیگری است و از همین رو برایش چنین ظهوری تشکیل نمی‌شود این که جمله معطوف علیه به معناداری جمله معطوف کمک کند استفاده از قانون �جامع� در وصل است (که از مباحث مهم فصل و وصل است) مرحوم شیخ اعظم هم بی‌آن که اسمی از این قاعده ببرد از آن استفاده کرده است. پس چرا مرحوم شیخ از دلالت‌های بلاغی استفاده کرده است؟

این را هم توضیح دادم که اصولیان ما، قواعد ظهور را برای کلام غیربلیغ طراحی کرده‌اند و قواعد ظهورشناسی متون زیبا (مانند قرآن) هنوز طراحی نشده است. بنابراین اصول موجود،  این قبیل ظهورات را نه رد کرده و نه اثبات! من هم نمی‌توانم پیش از بازکاوی دقیق قواعد ظهورشناسیِ متونِ زیبا و هنری حکم کنم که همه ظهورات بلاغی باید مستند فتوا قرار بگیرد اما نمی‌توانم این را هم بپذیرم که در دانش فقه از همه ظهورات بلاغی اعراض شود.