مشفقانه با آقای اکبرنژاد
120 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

باسمه تعالی

جناب حجت الاسلام والمسلمین اکبرنژاد

سلام و تحیت

اشتغالات گوناگون و سفرهای پیدرپی، پاسخ دادن به آخرین یادداشتتان را به تأخیر انداخت. در آخرین یادداشتتان دو مسألهی علمی برای دفاع از دیدگاهتان و یک خاطره نیز از اوایل طلبگی‌تان نقل کرده‌اید. آن دو نکته علمی این است:

 1) گفته‌اید که در کتاب منطق تفسیر، معانی را به معانی شایع و عاطفی و علمی تقسیم کرده‌اید و فقط در معنای علمی تفسیر متن را بینیاز از ادبیات دانستهاید.

 2) با ارجاع اینجانب به اصول فقه مرحوم مظفر و نقل معنادار عین عبارات این کتاب، فرمودهاید که درکِ معنایِ « شش ماه بودن اقل الحمل» ربطی به ادبیات عربی ندارد و اگر عشایری این معنای عقلی را به ادبیات ربط میدهد یعنی که مانند اوایل طلبگی محمدتقی اکبرنژاد همه چیز را با عینک ادبیات میبیند! درست در همین جا به نقل خاطرهی خود پرداخته و خطاب به این حقیر نوشتهاید:«اوایل طلبگی به قدری با ادبیات مهر و موم شده بودم که بالای نود در صد فهم دین را ادبیات عرب می دانستم و خیال می کردم اگر کسی خِرّیت فن ادبیات شود، تنها یک قدم با اجتهاد فقهی اصولی فاصله دارد. زهی خیال باطل! در آن ایام همه عالم و آدم را با ادبیات می سنجیدم و مثل نحوی داستان نحوی و کشتی بان شده بودم و امروز شما را این طور می بینم. زیرا به قدری ادبیات زده شده اید که بی ربط ترین مسائل را هم با عینک ادبیات می بینید.»

     این خاطره به خواننده القا میکند که محمد عشایری در آخرین دستاوردهای متنفهمیاش (و اوج کمالاتش) تازه توانسته است به اندازهی اوایل طلبگی محمدتقی اکبرنژاد رشد کند! پیش از هر چیز از اینکه بالاترین کمالات مرا دستکم به پایینترین مرتبه ایام ناپختگی خودتان شبیه میدانید، از شما باید تشکر کنم. اما درباره آن دو مسأله علمی و این خاطره:

الف) دربارهی مسأله علمی نخست، باید عرض کنم کتاب منطق تفسیرتان در حد کفایت خوانده شده است. تقسیم سهگانهی معنا را نیز در کتابتان خوانده بودم. این تقسیم تا حدودی شبیه به تقسیم رایجی است که زبانشناسان برای متن (نه برای معنا) ذکر کردهاند و این جانب نیز در کتاب"تحلیل ادبی نهج البلاغه و صحیفه" آن را آوردهام. اتفاقا گمان میکنم همین تقسیم که یکی از نخستین خشتهای دیدگاه تفسیری شما است کج نهاده شده است.

شگفت است که «معنا» را تقسیم میکنید اما حکم بی‌نیازی از ادبیات را به جای آنکه بر روی معنا ببرید بر روی «متن» می‌برید! با اینکه در عالم تفسیر، معنا و متن دو چیز هستند نه یک چیز! البته آنچه تحت عنوان اصل بودن معنا و فرع بودن لفظ در کتابتان آورده‌اید، می‌تواند بهره ‌‌ای از درستی داشته باشد اما نمی‌تواند خطاهای این تقسیم را توجیه بکند  این تقسیم افزون بر این خطا، دچار مشکل "تداخل قسیم‌ها" نیز شده است، چون برخی از مصادیق همان معانی که شما آن را عاطفی میدانید، معانی علمی نیز هستند! بزرگان ما یکی از منابع علمی امامیه را همین ادعیه و زیارات می‌دانند. علامه طنطاوی دعاهای سید الساجدین ارواحنا فداه را منبع علمی می‌داند! اتفاقا در کتابتان به این تداخل توجه یافته و بدان اقرار هم کردهاید اما برایش چارهای نکرده اید! خطای دیگری که در این تقسیمتان روی داده، این است که کاربرد علوم ادبی را فقط در فهم کنایهها و مجازها و استعارهها منحصر دانسته‌‌اید! !

(توضیح خطاهای این تقسیم، نه در تُنگِ تَنگ این نوشتار میگنجد و نه بنده با این همه اشتغالات فرصتش را دارم).

     در نامهی خود یکی از مصادیق آیات علمی قرآن را آیه وضو قلمداد کرده‌اید. لطفا به مناقشات فریقین در فهم این آیه نگاهی بیندازید. فهم این آیه اگر به همان اندازهای که شما گمان کردهاید ساده بود، آیا این قدر مناقشه به وجود میآمد؟ به تفسیر علامه طباطبایی نگاه کنید. علامه بر خلاف حضرت عالی همین آیهی وضو را در"اوج بلاغت" میداند و در بررسی ادعای غَسل أرجل، برای ابطال برداشت‌های فقهای اهل تسنّن به همین بلاغت اوجمند استناد می‌کند و می‌نویسد: و الآية لا تحتمل شيئا منها إلا مع ردّها من أوج بلاغتها إلى مهبط الرداءة

در آیه وضو آمده است: «فمن کان منکم مریضا او علی سفر... » اینکه چرا خداوند به جای تعبیر «علی سفر» از کلمه «مسافراً» استفاده نفرمود، پرسشی است که ذهن برخی مفسران را به خود مشغول کرده و ظرایف معنایی این تعبیر در کتاب «معناشناسی بلاغی قرآن» درحد بضاعت تبیین شده است. اتفاقا نکته معنایی که از این ظرافت زبانی برداشت میشود، میتواند در دانش فقه نیز کاربرد داشته باشد. با این حال از شما انتظار نبود در کتاب تفسیر متن، آیات علمی را از ظرائف زبانی خالی بدانید.

در کتاب منطق تفسیر یکی دیگر از مصادیق آیات علمی قرآن را آیه «حرّمت علیکم امّهاتکم...» معرفی کردهاید و از سوی دیگر تصریح کردهاید که کنایه، استعاره و تشبیه و ظرائف زبانی در آیات علمی به کار گرفته نمیشود. در حالیکه تعبیر «دخلتم بهنّ»، که در ادامهی همین آیه به کار رفته، بی‌تردید یک کنایه است! اتفاقا اغلب فقها مانند حضرت عالی در فهمِ همین تعبیرِ کنایی، فهم متن را ساده انگاشته و به اندازه کافی دقت نکرده‌‌اند

در مقاله «گستره‌ شناسی قید دخلتم بهنّ در حکم حرمت ربیبه» تبیین شده است که همین ساده انگاری موجب بروز خطا در چند فتوای فقهی شده است.  

راستی آیه مبارک «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيل‏...» را هم علی القاعدة باید آیه علمی بدانید و طبق تقسیم شما باید از مجاز و کنایه و ظرائف زبانی خالی باشدحتما در تفسیر المیزان ملاحظه فرموده اید که کلمه صلاة در این آیه اگر به معنای نماز باشد، تعبیر «و لا جنبا إلا عابری سبیل...» بی معنا خواهد شد و اگر مجازا به معنای مسجد باشد، مشکلات دیگری به وجود می آید. 

این آیه نیز از نظر تقسیمات شما باید آیه علمی باشد ولی میبینید که چه تعبیر مشکل و معماگونه ای در آن به کار رفته که احتمال مجاز بودنش نیز میرود! واقعا عربیت مادرزاد را برای فهم ظاهر این آیه کافی میدانید؟!

 در مقالهی«بایستگی دانش بدیع در تفسیر با نگاهی به تفسیر المیزان» به قدر کفایت تبیین شده است که علامه طباطبایی برای تفسیر بسیاری از آیات (که علی القاعدة شما آنها را آیات علمی میدانید) حتی از دانش بدیع نیز استفاده کرده است ( yon.ir/q1ttX) درباره درهم‌تنیدگیِ انفکاک‌ناپذیرِ «زیبایی متن» و «معنای متن» سخنان ناگفته و منتشرنشده‌ی دیگری نیز هست که هنوز توفیق نگارش و انتشارش نصیبم نشده است.

ب) درباره مسأله دوم که این جانب را متهم به خلط ادبیات با استظهارات عقلی کردهاید، کاش توجه میکردید که حضرتعالی در آنچه خود آن را معنای علمی مینامید (مانند گزاره اقل الحمل شش ماه است) عربیت مادرزاد را کافی دانسته بودید من هم مثال اقل الحمل را آورده بودم تا نشان دهم برخی معناهای علمی با عربیت مادرزاد قابل درک نبوده است و در ارائه این مثال فقط به انگارهی کفایت عربیت مادرزاد کار داشتهام و اصلا نخواستهام تعیین کنم که در این مثال آنچه امیرالمؤمنین علیه السلام به عربیت مادرزاد ضمیمه کردهاند، استظهار عقلی بوده یا علوم ادبی. حالا انصافا آیا میتوان از این مثال نتیجه گرفت که عشایری همه چیز (حتی دلالت اشاره) را نیز جزء علوم ادبی میداند؟

ج) درباره خاطره‌ای که از اوایل طلبگی‌تان نوشته‌اید:

اولا بنده از همان اوایل طلبگی هرگز دچار این توهم نشده ام که «بالای نود در صد فهم دین را ادبیات عرب تشکیل می دهد» بلکه همواره تحت ارشادات اساتیدم دریافته بودم کهاستظهاربرخیمعناها ازبرخیمتون به تحلیل و تدقیق ادبی نیازی ندارد البته بشرطها و شروطها

 ثانیا در کتاب  تحلیل ادبی نهج البلاغه و صحیفه نیز این نکته را آوردهام که فقط نقاط خاصی از یک متن قابلیت تحلیل ادبی را دارد نه همه نقاط آن.

البته اینکه "اکتفا به عربیت مادرزاد" به دلایلی از جمله مسامحی بودن، میتواند رهزن فهمندهی متن شود، نیز نکته ای است که در دهه هشتاد آن را در کتاب منتشر نشدهی «متنفهمی فقیهانه» تبیین کردهام (مدتی است که اصرارهای دوستان انگیزه لازم را به وجود آورده و اگر خداوند توفیق ویرایش نهایی این کتاب را رفیقم کند، انشاالله در سال 98 منتشر خواهد شد)!

خواندن خاطرهی حضرتعالی موجب شد یکی از ابهاماتی که در هنگام مطالعه کتاب منطق تفسیرتان برایم به وجود آمده بود، برطرف شود. در اوایل این کتاب به ابطال دیدگاهی پرداخته بودید که به نحو موجبه کلیه معتقد است برای فهم همه‌ی سطور منابع نقلی به علوم ادبی نیاز داریم!

با خودم می ‌گفتم چه کسی چنین ادعایی را طرح کرده است که آقای اکبرنژاد میخواهد این ادعا را ابطال کند؟ حالا با خواندن این خاطره دانستمکسی که این موجبه کلیه را گمان کرده خود شما بودهاید آن هم در اوایل طلبگی تان

برادر بزرگوار، شما که خود اقرار می‌کنید در اوایل طلبگی‌تان درباره علوم ادبی به افراط افتاده بودید چرا احتمال نمیدهید که شاید  این روزها نیز دچار تفریط شده باشید؟! فراز و فرود و تبدّل اندیشه، حق شما است اما وقتی به یافته ‌های یک دوره از زندگی‌ تان نگاه جزمانیت‌ زده‌ای داشته باشید و آن را با هیاهو و تبلیغات هیجانزده‌ در فضای مجازی منتشر کنید، ممکن است برای برخی طلاب پیامدهای ناگواری داشته باشد. برای آنها نگرانم


وفقکم الله لمرضاته

محمد عشایری منفرد