کرامتی از امیرالمؤمنین (شفای دکتر شهیدی)
26 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله 

دکتر سید جعفر شهیدی در اوایل کتاب «علی از زبان علی» نوشته است:

سالیانی که در نجف اشرف به سر میبردم به درد چشم مبتلا شدم بسیار آزارم میداد. دو سه بار به مطب پزشکی رفتم و هر بار یک ربع دینار، یعنی کمی کمتر از یک چهارم ماهیانهام را به او میدادم. درد چشمم اگر بیشتر نمیشد کمتر نمیشد. پسینِ روزی در یکی از ایوانهای صحن مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام روبروی گنبد مطهر نشسته بودم افسرده و از رنج چشم آزرده! روی به گنبد کردم و گفتم: «یا علی من برای درس خواندن به شهر تو آمدهام و تنها وسیلتم چشمم است.» گریهام گرفت. دو رباعی به ذهنم آمد و در آن حال زمزمه کردم:

ای بارگهت قبلهگه اهل نیاز

وی روضه حضرت تو خلوتگه راز

در خانه کعبه زادی و زادگهت

شد قبله مسلمین به هنگام نماز

ای ذات خدای را تو مرآت جلی

وی نور مبین، کاشف سرّ ازلی

در مدح تو این بس که نبودی دوزخ

لو اجتمع الناس علی حب علی

در همین حال بودم که یکی از آشنایان به صحن درآمد. مرا دید و حالم را پرسید.

گفتم: «از درد چشم رنج میبرم»

گفت: فردا بیا با هم به کوفه برویم سید احمد ربیعی چشمت را ببیند.

فردا با او به خانه سید احمد رفتم. با ذرهبینی درشت چشمم را نگاه کرد. دارویی معرفی کرد و گفت روزی سه بار در چشمت بریز. دو بار ریختم و نمیدانم به نوبت سوم نیازی افتاد یا نه. همان روز درد چشمم آرام گرفت.

آن دارو چنین تأثیری داشت؟ یا حالت افسرده من و نیاز من به درگاه مولای کارساز؟ یا تصادف؟ هرچه اسمش را میگذارید بگذارید. بپذیرید یا نپذیریذ چشمم بهبود یافت.