نزاع حجت الاسلام امیری، مدیر موسسه فقه الطب با آیت الله علیدوست
115 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله

جناب حجت الاسلام علی امیری، مدیر محترم موسسه فقه الطب،

بعد السلام و التحیة

درباره سخنانی که آیت الله علیدوست در «نشست علمی جستاری در روایات طبی» در دانشگاه امام صادق علیه السلام ایراد کرده بودند، یادداشتی نوشته و توضیح دادهاید که سخنان ایشان را «فاقد ارزش علمی» و مصداق «کلی‌گویی تکراری» دانسته و «حقیرتر و بی‌مایه‌تر از آن می‌دانید که ارزش نقد داشته باشد»، برای همین یادداشت‌ خودتان را نه از باب نقد بلکه صرفا از باب «کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است» نگاشته‌اید. البته ایشان (و دیگر سخنرانان آن نشست) را «خواب‌آلوده‌ای با دماغِ بلغمی» معرفی کرده و نوشتهاید که یادداشت‌تان را برای «پاره کردن چُرت ایشان و پراندن خواب از دِماغ بلغمی ایشان» تحریر فرمودهاید. ظاهرا در میان شما ارباب طب، "دماغ بلغمی" کنایه از فهرست بلندبالایی از اتهامات است؛ اتهاماتی مانند: کسالت، تنبلی، ضعف، خوابآلودگی، ترسویی، بیحافظگی، بیعلاقگی به یادگیری، فراموشکاری و .... (https://b2n.ir/24734).

البته ایشان را به «نداشتن کمترین سررشته در روایات طبی» نیز توصیف کرده و ادعا کردهاید که «حتی یک بار هم روایات طب را با دقت نخوانده‌اند» و همین را دلیل «بی‌تقوایی علمی» ایشان قرار دادهاید که در چنین نشستی سخنرانی کردهاند! این «بیتقوایی» را در یادداشتتان بارها تکرار کرده و آن را «عاملی برای خشکیده شدن ریشه خود ایشان» دانستهاید! در جای دیگری استاد را متهم کردهاید که «از تکه نان مشتبهی اجتناب می‌کند اما گناه بزرگ بی‌تقوایی را به جان می‌خرد»! ایشان را کسی دانستهاید که با «کلیات ابوالبقایی بر سر خودش شیره می‌مالد» و «با تکرار کلیات باعث اتلاف عمر خود و مخاطبانش می‌شود»!

با طنزی تحقیرآمیز خطاب به ایشان نوشتهاید: «اگر نصف همان زمانی که برای تدقیق در زوائد اصولی خرج میکنید برای تعمق در روایات معتبر طبی خرج مینمودید، فی الحال ضمیر بارز این سیاهه، حضرتعالی نبودید.» در این جا دیگر شاید خودتان هم انصاف به خرج داده و با تعبیر سیاهه اقرار کردهاید که وضعیت نوشتارتان چندان سفید نیست! البته در آنجا که یادداشتتان را مصداق سنگانداختن به یک کلوخانداز دانسته بودید نیز وعده کرده بودید که میخواهید ایشان را سنگباران/دشنامباران کنید. تعابیر داخل گیومهها عین عبارات شما است! حبذا و مرحبا که به وعده خود وفا کرده و در آن یادداشت کوتاه چه توفانی از دشنام و دشنامواره به پا کردهاید!

پس بگذارید من هم با شما یک مزاح بکنم: گمان میکنم یادداشت حضرتعالی در دو آکادمی اگر به متن درسی تبدیل شود مورد استقبال استادان و شاگردان آن آکادمیها قرار خواهد گرفت: یکی آکادمی اخلاق و دیگری آکادمی عملیات روانی در دروس مربوط به روشهای وارونه جلوه دادن واقعیتها!

پس از مرور گفتمان حاکم بر یادداشت حضرتعالی، تذکار چند نکته مختصر را ضروری میدانم:

1) موضوع سخنان آیت الله علیدوست روایات طبی بوده نه دانش طب و ایشان هرچند در اموری مانند کفلمهی امام کاظم و جوشندهی امام جواد تخصص ندارند، اما برای نظر دادن درباره روایات طبی نمیتوانید ادعا کنید که فاقد «کمترین سررشته» هستند!

2) ادعا کردهاید که ایشان حتی یک بار هم روایات طبی را نخواندهاند و برای اینکه خواننده یادداشتتان سخنتان را باور کند این ادعا را نیز مطرح کردهاید که در سخنرانی‌شان به یک مشت سخن کلی اکتفا کرده و اصلا درباره روایات طبی سخن نگفتند! درحالیکه ایشان به وضوح آمار دادند و گفتند: «بیش از ۸۵ نفر از کسانی که در جریان روایات طبی حضور دارند، غالی هستند که از این افراد می‌توان ابوالخطاب را نام برد»!!

3) با بیانی طنزآمیز ادعا کردهاید سخن استاد علیدوست آنقدر کلی بوده که «در صد نشست دیگر با صد موضوع دیگر قابل تکرار است»! وقتی ایشان به صورت مشخص شئون معصوم را بررسی و مشخص میکنند که کدام شأنشان مصدر صدور روایات طبی بوده، وقتی که آمار کمّی از حضور غلات در روایات طبی میدهند، وقتی با طرح مغالطهی «است»ها و «باید»ها برای حفظ حرمت افراد فقط اشاره (نه تصریح) کردهاند که مدعیان طب سنتی نباید با استناد به روایات دال بر «است»ها فتوا بدهند که خوردن فلان کفلمه حلال یا حرام است، وقتی با طرح دیدگاههای افراطی و تفریطی در مسأله جهانی بودن روایات، تذکر میدهند که برخی روایات طبی ممکن است زمانمند یا مکانمند بوده باشد و ... آیا کلیگویی کرده و در سخنرانیشان وارد موضوع (که بررسی روایات طبی بوده نه خود طب) نشدهاند؟

4) ادعا کردهاید که همهی سخنانشان تکراری بود! و از این تکرار چنان آشفته شدهاید که نوشتهاید: «کدام یک از هفت هنجاری که استاد علیدوست در سخنرانی‌شان بر آن تاکید داشته‌اند، سخن بدیعی است؟ استاد بزرگوار! اینکه بر اریکه نظریه‌پردازی بنشینیم و در قامت بیانِ روش‌شناسی استنباط گزاره‌های طبی، همان کلیات اصول فقه را، دوباره و صد باره روایت نماییم، آخر چه عایدی برای ما و چه خیری برای شما دارد؟» جناب امیری میخواهم از شما بپرسم که انصافا تبیین ترابط ادلهی دال بر استها و ادلهی دال بر بایدها که برای نخستین بار توسط استاد دراین نشست مطرح میشد، تکراری بود؟

5) ادعا کردهاید آیت الله علیدوست به شما کلوخ انداخته است  وشما در پاسخ آن سنگ انداختهاید! برداشت بنده این بود که آیت الله علیدوست اصل روایات طبی را انکار نکردهاند در کتاب فقه و عرف هم روایات «انتم اعلم بأمور دنیاکم» را رد کردهاند و در صدر سخنانشان نیز با کلیدواژهی اجتهاد بالمعنی الاعم تلاش کردهاند از اخباریگری در طب سنتی جلوگیری کنند. این دیدگاه با دیدگاه هر کس تقابل داشته باشد دست کم با آنچه خود شما پیش از این در مصاحبه با سایت رسا مطرح کردهاید، تقابل چندانی ندارد! بنابراین ایشان به شما کلوخی نیانداخته است! گمان نمیکنید سیبلتیراندازی را اشتباه گرفتهاید؟

6) ایرانیان از قدیم طبیبان سنتی را حکیم مینامیدند و حتی اگر گاهی از جوشندههای آنها خیری نمیدیدند اما به آنان به عنوان مظهر اخلاق ونوعدوستی اعتماد داشتند. خواهش میکنم اگر جوشندهها را ارتقا نمیدهید دستکم با چنین گفتارهایی آن اعتماد را مخدوش نکنید.