آیا مبلّغان نیز باید «ادبیات عرب»‌شان خوب باشد؟
48 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا مبلّغان نیز باید «ادبیات عرب»شان خوب باشد؟

 

گاه دوستانی از من میپرسند کسانی که نمیخواهند مجتهد بشوند چرا باید ادبیات عرب را قوی بخوانند؟

نکتههای زیر بُرِشهایی از خاطرات من از مبلغانی است که ادبیات عربشان خوب نبود؛

 

1) از رادیو صدای یکی از روحانیان نسبتا شناخته شده را شنیدم که توضیح میداد انسان باید از گناهان کوچک نیز اجتناب کند و برای تأکید سخنش این روایت نبوی صلی الله علیه و آله را میخواند: «اتّقوا المحقّرات من الذنوب» گویا این روحانی محترم کلمه «المحقر» را با معنای «حقیر یا صغیر» یکی انگاشته بود! درحالیکه «المحقّر» به معنای صغیر نیست بلکه به معنای تحقیر شده است یعنی:  " از گناهی که جامعه آن را تحقیر کرده، اجتناب کنید". اگر آن دوست فاضلمان به این نکته توجه میکرد، به جای تبیین نادرست روایت میتوانست مخاطبانش را به نکات ارزشمندی توجه دهد از جمله:

الف) نمونههایی از گناههای تحقیر شده و فضیلتهای فراموش شده در جامعه کنونی ما

ب) راههای احیای فضیلتهای فراموش شده یا تحقیر شده در جامعه

ج) عوامل تحقیر شدن گناهان در جامعه

د) گاهی «رسوای جماعت رسوا شدن» بهتر است از «همرنگ جماعت رسوا شدن»!

 

2) بارها از مبلغان معروف شنیدهام که این عبارت حضرت سید الساجدین علیه السلام را (الهی عبیدک ببابک) به این شکل تبیین میکنند که «خدایا بنده کوچکت به در خانهات آمده» در حالیکه حرف «با» در این عبارت به معنای إلصاق است . معنای متن این است که «خدایا بندهی کوچکت به در خانهات چسبیده [و با آن ملازم] است». اگر مبلغان گرامی به این نکته توجه میکردند، میتوانستند نکات ارزشمندی را به مخاطبان خود القا کنند؛ نکاتی مانند؛

الف) توحید در عبودیت،

ب) غایت عبادات،

ج) معنای "دائم در محضر خدا بودن" و ذکر دائمی،

د) به در خانه خدا آمدن هنر نیست هنر آن است که با این در ملازم بشوی و به آن الصاق بشوی!

ه) وقتی چیزی به چیز دیگری میچسبد، گویا جزئی از آن (کالجزء) شده است!

 

3) حتی در روضهخوانیِ فضلا هم معمولا میشنوم که میگویند: خولی لعنه الله وقتی سر مبارک را به کوفه آورد آن را در کف تنور مطبخ نهاد! در حالیکه در مقاتل خبری از تنور نیست و آنچه در مقاتل دیدهام این است که خولی سر مبارک را در «تحت الاُجانة» جای داد و «اجانة» به معنای تَشت است (نه تنور). نکتهی اصلیِ مقتل هم این است که سر مبارک با آنکه در زیر تشت بود باز هم از آن نوری ساطع میشد که از تشت عبور میکرد و فضا را پر میکرد.