زنان و مهربانی‌های رسول مهربانی
99 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


زنان در نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم جایگاه ویژه‌ای داشتند. حضرت با آنان مهربانی و شفقت خاصی داشتند. اصلاً آمده بودند تا مهربانی با زنان و انصاف‌ورزی در حق آنان را به بشریت یاد بدهند.

مهربانی با زنان و دختران
گرامی‌داشت کنیز آزاد شده در حد یک مادر
بَرکت نام کنیزکی بود که در خانه پدری پیامبر زندگی می‌کرد. وقتی آمنه رخت از جهان فروبست، همین برکت مراقبت از کودک یتیم آمنه را برعهده گرفت و در خانه عبدالمطلب زندگی کرد تا زمانی که این فرزند، مرد رشیدی شد و با حضرت خدیجه ازدواج کرد. در همان روزهایی که با حضرت خدیجه ازدواج می‌کرد، برکت را آزاد کرد. برکت با مردی خزرجی ازدواج کرد و أیمن را به دنیا آورد. از آن پس، پیامبر او را از باب احترام «ام ایمن» نامید (اسم‌هایی که با کلمه ام و اب و ... شروع می‌شود در فرهنگ عرب برای احترام گذاشتن به شخص به کار می‌رفت). ام ایمن را که تا دیروز کنیزشان بود در رفتار چونان مادری محترم گرامی‌ می‌داشت و در گفتار هم همواره او را مادر خطاب می‌کرد (طبقات ابن سعد ج 8 ص 223).

آزادی هزار اسیر جنگی با اشاره یک زن اسیر
وقتی مسلمان اسیران جنگ حنین را می‌آوردند، زنی از میان اسیران اصرار می‌کرد که من از بستگان فرمانده شما محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هستم. او را به نزد حضرت آوردند، ادعا کرد که من خواهر رضاعی شما یعنی شیما هستم و این ادعا را با نشانی‌های دقیقی اثبات کرد. حضرت به محضی که شیما را شناختند، ابتدا عبایشان را از دوش برگرفتند و بر زمین گستردند و اسیر جنگی‌شان را بر روی آن نشاندند. برخی نقل‌ها گفته‌اند جنگ حنین هزار نفر اسیر داشت. مسلمانان از طریق فدیه‌ای که با آزادسازی این اسیران می‌گرفتند می‌توانستند سرمایه کلانی به چنگ بیاورند. ولی شیما خواهر رضاعی پیامبر از ایشان خواست که اسیران را آزاد فرماید. مشکل این بود که اختیار همه اسیران در دست پیامبر نبود. حضرت فرمودند سهمی از اسیران که به من و فرزندان عبدالمطلب مربوط است، همه را آزاد می‌کنم. مسلمانان هم وقتی دیدند پیامبر چنین احترامی برای این بانو ابراز می‌فرمایند، آنان نیز سهم خود را بخشیدند و هزار اسیر جنگی که سرمایه اقتصادی هنگفتی بود با اشاره یک زن آزاد شد.  

مهربانی با نوه حضرت خدیجه
پیامبر از همسرشان خدیجه دختری به نام زینب داشتند که پیش از بعثت با پسرخاله خودش ازدواج کرده بود. زینب دختری به نام اُمامه (با همزه مضموم) داشت. در روزگاری که اُمامه نوزادی بیش نبود، برخی اصحاب در مسجد نشسته بودند. پیامبر در حالی که امامه را به آغوش داشتند وارد مسجد شدند و در حال نماز نیز او را به زمین ننهادند. تنها در حین سجود که نگهداشتن کودک دشوارمی‌شد، او را به زمین می‌نهادند و سپس وقتی از سجود برمی‌خاستند، دوباره او را بلند می‌کردند و به آغوش می‌گرفتند (مسند أحمد بن حنبل، ج‏37، ص: 196). برخی راویان نیز گزارش کرده‌اند که قصه به آغوش گرفتن امامه در حال امامت جماعت بود (سنن أبي داود، ج‏1، ص: 403).
 
روزی گردن‌بندی به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اهدا شده بود. حضرت فرمودند: گردن‌بند را به عزیزترین کسانم خواهم داد. همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مشغول گمانه‌زنی شدند که آن عزیزترین کیست. اما دیدند حضرت اُمامه را که آن روزها دیگر دختر بزرگی شده بود، دعوت کردند و خودشان آن را به گردن او آویختند (مسند أحمد بن حنبل، ج‏41، ص: 232). در گزارش ابن سعد آمده است که حضرت وقتی گردن‌بند را به گردن امامه می‌بستند، دیدند در کنار چشمش کمی قی وجود دارد؛ آن را هم با انگشت خودشان پاک کردند (طبقات ابن سعد ج 8 ص 40).

یک‌بار دیگر هم انگشتری از حبشه برایشان آورده بودند آن را هم به اُمامه بخشیدند و به او فرمودند: دختر عزیزم (یا بنیة) این زیور را استفاده کن (مسند أحمد بن حنبل، ج‏41، ص: 373). خطاب دخترم در فرهنگ ما شاید خطاب مورد انتظاری باشد اما در بافت فرهنگی شبه‌جزیره که پسرزاده‌هایشان را فرزند خود و دخترزاده‌هایشان را فرزند دامادهایشان می‌دانستند، خطاب مهمی است که به قصد فرهنگ‌سازی و جاهلیت‌سوزی ایراد شده است.

کریمانه و صمیمانه با همسران
همسر بودن برای همسران، در عین رهبر بودن برای آنان و برای شهر مدینه اقتضائاتی دارد که گاهی معاشرت صمیمانه با همسر و فرزند را برای مرد دشوار می‌کند اما رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در دام این اقتضائات گرفتار نشده بودند. همسرانشان با ایشان صمیمانه شوخی می‌کردند؛ سَوده همسر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که شوخ‌طبع‌تر و طنازتر از دیگر همسرانشان بود، روزی به ایشان گفت: دیروز پشت سرتان نماز جماعت خواندم. رکوعی برایمان خواندید که مجبور شدم بینی‌ام را بگیرم؛ گفتم نکند خون‌دماغ شوم! حضرت از شوخی همسرشان خندیدند. مورخان گفته‌اند که سوده از این شوخی‌ها با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم زیاد می‌کرد و موجب خنده ایشان می‌شد (الاصابة ج 8 ص 197).

با این حال گاهی هم از باب وظیفه پیامبری شوخی‌های آنان را به مواعظ جدی تبدیل می‌کردند؛ ابن حجر این را هم گزارش کرده است که روزی سَوده به حضرت عرض کرد، وقتی که ما بمیریم تا شما [فرصت کنید] و خودتان را برسانید، عثمان مظعون بر جنازه ما نماز خوانده است. حضرت فرمودند: ای دختر زمعة! اگر حقیقت مرگ را می‌دانستی درک می‌کردی که بسیار سخت‌تر از آن چیزی است که گمان می‌کنی (الاصابة؛ همان). بدین ترتیب می‌خواستند توجه همسرشان را به این نکته سوق دهند که مرگ را بیشتر به عبرت و تفکر بگیریم نه به شوخی.

انصاف‌ورزی با زنان در احکام شرعی
در زمان بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، زنان تحت فشار شدید فرهنگی آیین‌های جاهلیت به شدت تحقیر شده بودند. حضرت آمده بودند تا همین فشارها را بردارند و زنان را به جایگاه واقعی خودشان که خدایشان خواسته، برسانند. برداشتن این فشارها کار یک روز و دو روز نبود اما ایشان از همه فرصت‌هایشان برای این فرآیند بهره جستند؛ برخی از مراحل این فریند دشوار را بخوانید:

انصاف با زنان در حکم ارث
در بین اعراب، زن چندان موجود ارزشمندی نبود که از بستگان خودش ارث ببرد. ثابت بن قیس در جنگ احد شهید شده بود. اموالش را طبق رسوم جاهلی برادرانش بین خود تقسیم کرده بودند. همسر این شهید دست دو دختر یتیمش را گرفت و نزد پیامبر آورد و گفت: یا رسول‌الله! اینها دختران ثابت هستند و عمویشان همه اموال پدرشان را تصاحب کرده‌ است. شما چه می‌فرمایید؟ می‌دانید که دختر اگر مالی نداشته باشد، هرگز نمی‌تواند ازدواج بکند.

حضرت که منتظر فرمان الاهی بودند، به آن مادر بینوا فرمودند که خداوند حکم خود را خواهد فرستاد. زن که رفت، آیات سوره نساء نازل شد و تکلیف میراث میّت را مشخص کرد. حضرت آن زن و برادرشوهرش را فراخواندند و به برادرشوهرش فرمودند که سهم دخترها و مادر را پرداخت کند (واحدی؛ اسباب نزول القرآن، ص: 150).

انصاف با زنان در حکم عده‌ وفات
بر اساس آیین‌های خرافی جاهلیت، زنان پس از وفات شوهرشان فضله شتری را برمی‌داشتند، به پشت سرشان پرت می‌کردند و عهد می‌کردند که تا یکسال کامل نه موهایشان را رنگ کنند، نه شانه کنند و نه سرمه‌‌ای بر چشمشان بکشند. پیامبر حامل قرآنی بود که هم این محدودیت‌ها را کم کرد و هم مدت یک سال را به چهار و ماه و 10 روز فروکاست.

برای همین بود که یک روز وقتی به ایشان عرض کردند فلان زن حکم الاهی را شکسته و بلافاصله بعد از فوت همسرش خود را در معرض نامحرمان قرار داده، حضرت دلگیر شدند و فرمودند که شرم کنند، آخر قبل از بعثت من، تا یک سال از همه چیز محروم بودند. من آمدم و آن محرومیت طولانی را به چهار ماه و 10 روز کاهش دادم، حالا حرمت حکم الاهی را در  حد همین  چهار ماه و 10 روزهم رعایت نمی‌کنند؟ (وسائل الشیعة ج 15 ص 415)


جلوگیری از ستم به زنان از طریق طلاق‌واره‌های جاهلی
مردان وقتی از دست زنشان به خشم می‌آمدند، سازوکاری در اختیار داشتند که بر اساس آن، زن را طلاق نمی‌دادند که به راحتی بتواند زندگی دیگری تشکیل بدهد اما کاری می‌کردند که هم وظایف شوهری را در قبال زن از خودشان ساقط کرده باشند و هم نتواند ازدواج دیگری بکند.

ایلاء و ظهار و راه‌هایی شبیه به آنها، اهرم‌های بود که زنان را از این جهت در مضیقه قرار می‌داد؛ چراکه پس از ایلاء و ظهار دیگر شوهرشان نه شوهری می‌کرد نه طلاق می‌داد تا بروند زندگی دیگری تشکیل بدهند. خداوند با نزول آیات ایلاء (بقرة: 226) و ظهار (مجادله: 2 و 3)، به مردان مهلت مشخصی داد تا تکلیف زنانشان را مشخص کنند؛ بدین ترتیب که یا شوهر مناسبی باشند و به وظایف شوهری عمل کنند یا طلاق بدهند تا زن زندگی جدیدی تشکیل بدهد (ن ک: اسباب نزول القرآن، ص: 81).

زنی به نام خوله که شوهر بداخلاقی هم داشت یک بار از درخواست جنسی شوهرش نافرمانی کرد. شوهرش او را ظهار کرد یعنی آمیزش با او را بر خود حرام کرد. زن به نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمد و از شوهرش شکایت کرد. حضرت به او فرمودند که تو دیگر بر شوهرت حرام شده‌ای! زن گفت: نگران فرزندان کوچکم هستم که اگر به پدرشان بسپارمشان سرنوشتشان را تباه می‌کند و اگر خودم سرپرستی آنان را برعهده بگیرم، از گرسنگی می‌میرند.

حضرت که در چنین مواردی منتظر نزول آیات الاهی بودند، فرمودند خداوند در این مورد فرمانی به من نداده است. زن که می‌دانست حضرت منتظر نزول آیات الاهی هستند، گفت: خدا کند حکم الاهی طلاق نباشد چون من شوهرم را دوست دارم آخر او پدر فرزندان من است.

زن به درگاه الاهی گریست و آیات سوره مجادله نازل شد که ای پیامبر ما! خداوند گفتگوی آن زن با تو و شکایتش به درگاه الاهی را شنید (قَدْسَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتىِ تجَادِلُ كَفىِ زَوْجِهَاوَتَشْتَكِى إِلىَ اللَّهِ). در ضمن این آیات خداوند مردان را مجبور کرد که یا با دادن کفاره‌ای به زندگی بازگردند یا همسرشان را طلاق بدهند (التحریر و التنویر ج 28 ص 7).


*این یادداشت در سایت مهرخانه نیز منتشر شده است.